بررسی اتهام خشونت طلبی به اسلام و قرآن- قسمت ۱۲

از حضرت محمد (ص) در این باره آمده است: «الزِنا یُورث الفَقر وَ یَدعُ الدیار بَلاقِعَ»[۲۵۶]؛ زنا فقر را در پی دارد و شهرها و آبادی ها را به بیابان بی آب و علف تبدیل می نماید.

 

تحلیل مجازات سنگسار

 

بسیاری از شبهاتی که در مورد مجازات سنگسار مطرح می‌شود، ناشی از عدم تصور دقیق چیستی و شرایط مجازات آن است. تحقق شرایط سنگسار، بسیار دقیق، نادر و سخت‌گیرانه است. رعایت این شرایط، زمینه خطا و اشتباه را به حداقل می‌رساند. علاوه بر این، با لحاظ این شرایط، عقلانیت لازم برای تناسب جرم و مجازات و در عین‌حال، کارآمدی مجازات محقق می‌شود.
اسلام از یک طرف برای ترساندن افرادی که میخواهند به سراغ زنا بروند حکم سنگسار را قرار داده است ولی از طرف دیگر شرایطی برای این حکم قرار داده است که به راحتی نمی توان سنگسار را برای کسی اجرا کرد. باید گفت که حکم سنگسار شامل زن یا مرد زناکاری است که شرایط ذیل را داشته باشد: [۲۵۷]
۱٫ متأهل و دارای همسر باشد؛ هرکدام از طرفین زنا که متأهل نباشند، حکم سنگسار از او مرتفع، و به تناسب حد شلاق یا تعزیر بر او اجرا می‌شود.
۲٫ همسر دائم داشته باشد؛ بنابراین زن یا مردی که در ازدواج موقت هستند و با شخص دیگری مرتکب زنا می‌شوند، اگرچه اصطلاحاً همسردار هستند، زنای آنها زنای محصنه مستوجب سنگسار نخواهد بود.
۳٫ با همسر خود قبل از اینکه مرتکب زنا شود، دست‌کم یک‌مرتبه هم‌بستر شده باشد؛ شخص زناکاری که همسر دائم دارد، در صورتی‌که هنوز با همسر دائم خود هم‌بستر نشده است، سنگسار نخواهد شد.
۴٫ به همسر خود برای ارتباط جنسی دسترسی داشته باشد؛ هرچه مانع از استفاده مشروع از همسر دائم شود، مانع از تحقق زنای محصنه مستوجب سنگسار خواهد بود. در سفر‌ بودن همسر، بیماری مقاربتی، عنن مرد و…، ازجمله مواردی است که مانع از تحقق حکم سنگسار برای زناکار می‌شود.
۵٫ آزاد باشند؛ سنگسار بر زن و مردی که کنیز یا برده باشند، مترتب نمی‌شود. مجازات کنیز و برده، پنجاه ضربه شلاق است. بر اساس برخی روایات، حتی اگر شخص آزادی با کنیز یا برده‌ای زنای محصنه انجام دهد، بازهم شخص آزاد سنگسار نمی‌شود، بلکه به او صد ضربه شلاق زده می‌شود.
۶٫ مسلمان باشند؛ بنا بر نظر بسیاری از فقیهان، حکم زنای محصنه در مورد مسلمان جاری می‌شود. مسیحی و یهودی و پیروان سایر ادیان، در صورتی‌که همه شرایط زنای محصنه را داشته باشند، حکم سنگسار در مورد آنها الزامی ندارد. حاکم اسلامی می‌تواند آنها را به قوم خویش واگذارد.
۷٫ همه شرایط عمومی تکلیف را داشته باشد؛ افزون بر موارد مذکور، که در شکل‌گیری مفهوم زنای محصنه نقش اساسی دارند، باید شرایط عمومی تکلیف نیز وجود داشته باشد. خلل در هریک از شرایط عمومی تکلیف، موجب سقوط مجازات می‌شود. برخی شرایط عمومی تکلیف عبارتند از: بلوغ، عقل، علم به حکم، علم به موضوع، عدم اجبار، عدم اکراه و… .
در صورت تحقق جرم زنا با شرایط ثبوتی مزبور، زنایی قابل سنگسار است که نزد حاکم اسلامی به اثبات برسد.اثبات زنا به دو روش شهادت شهود یا اقرار مجرم صورت می گیرد. پس از حصول شرایط ثبوتی زنای محصنه، اگر مرد یا زن متأهل برخوردار از همسر حلال و بی‌مانع، به گناه زنا آلوده شوند و در «فضایی کاملاً آزاد»، «چهار مرتبه»، «نزد حاکم» به این عمل خود «اقرار» کنند، یا «چهار شاهد عادل، عیناً این عمل زنا را با خصوصیاتش مشاهده کرده باشند» و در محضر حاکم شرع گواهی دهند، زنای محصنه اثبات می‌شود[۲۵۸].

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

خلاصه بحث:

 

با توجه به وضعیت سخت‌گیرانه‌ای که احکام اسلامی برای اثبات زنا در نظر گرفته است، مشخص می‌شود اهتمام حداکثری آن است که گناهان شنیعی مثل زنا تا حد امکان ظهور اجتماعی نیابد و با اغماض و در عین حال قاطعیت، مسیر تربیت و اصلاح اجتماعی ایجاد شود.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
حال با توجه به آثار زیان باری که عمل شنیع زنا دارد و شرایطی که درباره اجرای حکم زنا بیان گردید آشکار می گردد که اسلام هرگز حکمی خشونت آمیز جعل نکرده است . بلکه منفعتی در آن وجود دارد که هم به فرد و هم به جامعه بر می گردد. لذا هر چیزی که بنیان و نظام جامعه را مورد تهدید قرار دهد و آن را به مخاطره بیندازد ، اسلام به مبارزه ، پیشگیری و جلوگیری از آن اقدام می نماید. علاوه بر آن اسلام با قرار دادن این شرایط سخت، خواسته است تا حکم سنگسار جز در موارد بسیار نادر اثبات نشود. مخالفین حکم سنگسار فراموش نموده اند که این حکم نه تنها غیرانسانی نیست بلکه با حمایت محکم و بدون تعارف از خانواده و مبارزه با فساد، امنیت خانواده و در نتیجه امنیت جامعه را تأمین مینماید.

 

کیفرلـواط

 

یکی دیگر از جنبه های احکام اسلامی که از سوی اسلام ستیزان مورد توجه قرار دارد، مخالفت شدید اسلام با همجنس گرایی ( لواط و مساحقه ) است. آنها احکام شدید اسلام در مورد همجنس گرایی را غیرانسانی و خشونت آمیز و بر ضد آزادی می دانند . آندرو آلتمن، به نقل از یکی از اندیشمندان سکولار غرب می‌نویسد: «هم‌جنس‌بازی مبتنی بر رضایت، کاملاً مشروع بوده و مجازات مرتکبان این عمل، ناروا شمرده می‌شود؛ زیرا حق هم‌جنس‌بازی، یک حق طبیعی بشر است و به همان اندازه مقدس و قابل دفاع است که حق پرستش خدای متعال در عقاید مذهبی، مقدس و قابل دفاع است[۲۵۹].
در قرآن مجید در سوره های اعراف، هود، حجر، انبیا، نمل و عنکبوت اشاره هایی به وضع قوم لوط و گناه بسیار زشت آن ها شده است، این عمل زشت با عنوان های اسراف، خبیث، فسق، تجاوز، جهل و قطع سبیل مطرح شده است.
در سوره ی اعراف آیه ی ۸۱ آمده است که لوط به آن ها می گوید: ( بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُون) ؛ « بلکه شما گروهی اسراف کار (و متجاوز) ید». « اسراف» از این نظر که آنها از حدود الهى قدم بیرون گذارده و در سنگلاخ انحراف و تجاوز از مرز فطرت سرگردان شده‏اند. آن ها نظام آفرینش را در این امر فراموش و از حد تجاوز کردند[۲۶۰].
در سوره ی انبیا آیه ی ۷۴ می خوانیم: ( وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْقَرْیَهِ الَّتِی کانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ إِنَّهُمْ کانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فاسِقِین)؛ « و او را از آبادی که همواره (مردمش کار های) پلید انجام می دادند، نجات دادیم، [چرا] که آنان گروهی بد [کار و] نافرمانبردار بودند». «خبیث» به معنای کار یا چیز آلوده ای است که طبع سالم آدمی از آن تنفر دارد[۲۶۱]، و چه عملی از این عمل تنفر آمیزتر است. « فسق» به معنای خروج از اطاعت پروردگار و برهنگی از شخصیت انسانی است که از لوازم حتمی این کار می باشد[۲۶۲].
و در سوره ی نمل آیه ی ۵۵ آمده است: ( بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُون)؛ «آیا واقعاً شما از روی شهوت، به غیر از زنان به سراغ مردان می روید؟! بلکه شما گروهی هستید که نادانی می کنید». « جهل» به خاطر بی خبری از عواقب شومی است که این عمل برای فرد و جامعه در پی دارد.
و در سوره ی عنکبوت آیه ی ۲۹ از زبان لوط چنین آمده است: ( أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِیل)؛ « آیا واقعاً شما به سراغ مردان می روید و راه (تداوم نسل انسان) را قطع می کنید.» « قطع سبیل» از این جهت است که این عمل در صورت گسترش به قطع نسل انسانی می انجامد، علاقه به جنس موافق جانشین علاقه به جنس مخالف می شود. [۲۶۳]
از نظر اسلام، لواط عمل بسیار پست و شنیع و از جمله گناهان کبیره است که هم ضررهای جسمی دارد و هم ضررهای روحی، بنا براین هم بیماری روحی است و هم بیماری جسمی و به همین دلیل است که برای جلوگیری از آن مجازات سنگینی از جمله قتل و اعدام تعیین شده است.[۲۶۴]
در فقه شیعه حد لواط در صورت ایقاب (دخول)، حد قتل واجب شده و در صورت عدم ایقاب (عدم دخول)، حد جلد یا تازیانه تعیین شده است؛ به شرط اینکه فاعل که اقرار می کند و یا علیه او شهادت داده می شود، دارای سه شرط، آزاد، بالغ و عاقل باشد. در مورد لواط کننده (فاعل)، کشته می شود و فرقی نمی کند که محصن (همسردار) باشد یا نباشد و نحوه کشتن وی به چند شیوه است که امام برای انجام یکی از آنها مخیر است: الف- یا او را به وسیله شمشیر می کشند. ب- یا با آتش می سوزانند. ج- یا او را سنگسار می کنند. د- یا دیوار را روی او خراب می کنند. ه- یا او را ازمکان بلند پرتاب می کنند به گونه ای که اگر امثال او را از آن مکان بلند پرتاب کنند، کشته می شود. البته جواز جمع کردن میان یکى از اینها و سوزاندن نیز بیان شده است و در صورت عدم دخول، نظر مشهور فقهاء به ثبوت جلد (۱۰۰ تازیانه) حکم نموده اند. این حد برای مفعول (کسی که با او لواط شده) نیز هست به شرط اینکه بالغ، عاقل و مختار باشد.[۲۶۵]
بین فقها و علمای مذاهب اهل سنت در خصوص حد لواط، اختلاف است. اکثر علمای شافعی و حنبلی قائل هستند به اینکه حکم لواط، مانند حکم زناست و به عبارتی اگر شخص مرتکب، مجرد باشد، تازیانه می خورد و هرگاه متأهل باشد، سنگسار می شود. برخی از علمای شافعی و حنبلی، قائل بر آنند که مجازات لواط در هر صورت قتل است؛ محصن باشد و یا غیر محصن. فقهای مذهب مالکی، معتقد بر این هستند که مجازات لواط مطلقاً سنگسار است، اعم از این که فاعل و مفعول دارای همسر بوده و یا مجرد باشند.
برخی معتقدند فاعل محکوم به سنگسار می شود، لیکن مفعول باید تازیانه و حد زده شود و از شهر او را بیرون کرد. مذهب حنفی، قائل به حد برای لواط نیستند و مجازات تعزیر را به عنوان مجازات در نظر گرفته  و عقوبت آن را کم تر از زنا می دانند.[۲۶۶]
با توجه به نظرات فقهای اسلامی در باب همجنس گرایی ، پی می بریم که چه در فقه شیعه و چه فقه اهل سنت، با اینکه گاه اختلاف نظرهایی وجود دارد، اما همگی معتقد به حرمت لواط و مساحقه (ارتباط نامشروع دو زن با یکدیگر ) و همجنس گرایی هستند.

 

فلسفه قتل در لواط

 

افرادی که مرتکب چنین کار زشت و پستی می شوند جز جرثمه فساد چیز دیگری نیستند و اگر زنده بمانند جامعه ای را آلوده و منحرف و یا به شکلی مانند خود خواهند ساخت چنان که در قوم لوط در ابتدا شیطان یک نفر را به این گناه آلوده ساخت سپس آن بدبخت دیگران را به این گناه وادار کرد تا جائی که در برابر چشم یک دیگر مردان با مردان و زنان با زنان جمع می شدند و نیز کسی که پس از چنین گناهی بزرگ از کار خود پشیمان نشود و توبه نکند کفر و انکارش به خدا و سرای آخرت آشکار می شود و بالجمله چنین شخصی جز کشتن و سوختن او چاره دیگری نیست.
شریعت های آسمانی[۲۶۷] همگی بالاتفاق با این کار زشت و پست به مبارزه پرداخته اند. زیرا اساس بقاء اجتماع، تناسل است و لواط مانع از آن است و در نتیجه این عمل منکر، اجتماع را در معرض فساد و زوال قرار می دهد به علاوه ارتکاب این عمل موجب می شود که روح مردانگی کودک از میان برود و سر انجام از قیام به وظائف حیاتی و اجتماعی که مستلزم داشتن روح مردانگی حقیقی است عاجز ماند و صدمه ای عظیم از این راه متوجه اجتماع شود زیرا برای آنکه تناسل براساس صحیح انجام شود لازم است که مرد و زن در جهت رجولیت و انوثیت کامل و صحیح باشند و لواط یا نسل را از میان می برد و یا آن را ضعیف می سازد[۲۶۸].
از نگاه کلی تر، هم جنس بازی و بخصوص لواط، عملی بر خلاف فطرت است و هر چه با فطرت هم خوانی نداشت، تأثیر سوء دارد و بر تحیر و سرگردانی و پریشانی آن‏ها افزوده میشود. به همین دلیل روایات[۲۶۹] زیادی درباره مذمت هم جنس بازی نقل شده که بسیار تکان دهنده است. در مذمّت لواط در قرآن از قول حضرت لوط به قومش آمده است: ( أَ تَأْتُونَ الذُّکْرانَ مِنَ الْعالَمِین) ؛ «آیا در میان جهانیان، شما به سراغ جنس ذکور مى‏روید؟ »[۲۷۰]. این رابطه از نظر شرعی کاملا مردود است و هرگز نباید انجام گیرد کما اینکه امام صادق (ع) در بیان فلسفه حرمت لواط می‌فرماید: « اگر آمیزش با پسران حلال بود، مردان از زنان بی نیاز می‌شدند و این موجب قطع نسل بشر می‌شد و مفاسد زیاد اخلاقی و اجتماعی به بار می‌آورد».[۲۷۱]
در حدیثى از امام على بن موسى الرضا (ع) در فلسفه تحریم همجنس گرایى چنین آمده است:«عله تحریم الذکران للذکران، و الاناث للاناث، لما رکب فى الاناث و ما طبع علیه الذکران، و لما فى اتیان الذکران، الذکران و الاناث للاناث، من انقطاع النسل، و فساد التدبیر، و خراب الدنیا»[۲۷۲]. فلسفه تحریم مردان بر مردان و زنان بر زنان این است که این امر بر خلاف طبیعتى است که خداوند براى زن و مرد قرار داده (و مخالفت با این ساختمان فطرى و طبیعى، سبب انحراف روح و جسم انسان خواهد شد و به خاطر این است که اگر مردان و زنان همجنس گرا شوند، نسل بشر قطع مى گردد، و تدبیر زندگى اجتماعى به فساد مى گراید، و دنیا به ویرانى مى کشد.
این گونه روابط نامشروع در ارگانیسم بدن انسان و حتى در سلسله اعصاب و روح اثرات ویرانگرى دارد، مرد را از یک مرد کامل بودن، و زن را از یک زن کامل بودن ساقط مى کند، بطورى که چنین زنان و مردان همجنس باز، گرفتار ضعف جنسى شدید مى شوند و قادر نیستند پدر و مادر خوبى براى فرزندان آینده خود باشند و گاه قدرت بر تولید فرزند را به کلى از دست مى دهند. افراد« همجنس گرا» تدریجا به انزوا و بیگانگى از اجتماع و سپس بیگانگى از خویشتن رو مى آورند، و گرفتار تضاد پیچیده روانى مى شوند، و اگربه اصلاح خویش نپردازند ممکن است به بیماریهاى جسمى و روانى مختلفى گرفتار شوند. به همین دلیل و به دلائل اخلاقى و اجتماعى دیگر، اسلام شدیدا همجنس گرایى را در هر شکل و صورت تحریم کرده، و براى آن مجازاتى شدید که گاه به سرحد اعدام مى رسد قرار داده است. [۲۷۳]
از نظر پزشکی نیز ثابت شده که رابطه همجنس با همجنس یک رابطه پرخطر است. هیچ پزشکی چنین رابطه ای را توصیه نمیکند و مسلما هیچ نظریه مبنی بر سالم بودن و بی ضرر بودن این رابطه ارائه نگردیده، بر عکس، این رابطه همیشه از نظر پزشکی نقض گردیده است. از طرف دیگر سایر بیمارهای عفونی، ویروسی همانند هپاتیت، ایدز، سفلیس و سایر بیماری‌های مقاربتی از طریق مقعد (پشت) ،در مورد لواط، راحتتر منتقل می‌شوند. خیلی از افراد تصور میکنند که در رابطه مقعدی هیچ خطری آنها را تهدید نمی‌کند، در حالی که چون مقعد در درون خود باکتریهای زیادی دارد، انتقال ویروسهای نظیر ایدز و… راحتتر انجام میگیرد این باکتریها با شستشو از بین نمی‌روند. از آن گذشته دریچه مقعد یک دربچه خروجی است، پس وارد شدن هر چیزی از این دریچه علاوه بر آسیب به دریچه و موارد ذکر شده همراه با درد است و به مرور باعث باز شدن هر چه بیشتر دریچه مقعد و پیدایش عوارض ذکر شده می‌شود[۲۷۴].
به هر حال شک نیست که انحراف جنسى از خطرناکترین انحرافاتى است که ممکن است در جوامع انسانى پیدا شود، چرا که سایه شوم خود را بر همه مسائل اخلاقى مى افکند و انسان را به انحراف عاطفى مى کشاند.
حال پس از بیان این سخنان در باب همجنس گرایی در اسلام، پی می بریم که چه در فقه شیعه و چه فقه اهل سنت، با اینکه گاه اختلاف نظرهایی وجود دارد، اما همگی معتقد به حرمت لواط و مساحقه و همجنس گرایی هستند؛ اما در این بین در پاسخ به کسانی که به تازگی اسلام را موافق همجنس گرایی دانسته[۲۷۵] و مجازات این افراد را از باب تفسیر خشونت آمیز از اسلام دانسته اند، باید گفت:
در تمامی نظام های حقوقی جهان و همچنین اسلام، باید میان جرائم و مجازات ها تناسب وجود داشته باشد که با توجه به زشتی این عمل، مخالفت آن با فطرت انسانی و به ویرانی کشاندن جامعه و قطع نسل انسان که مهم ترین عواقب آن خواهد بود، مجازات قتل برای این عمل چیز زیادی نخواهد بود.

کیفرسرقت
دین اسلام ، دینی کامل و بدون نقص است و تمام احکام آن مبتنی بر فطرت ، منطق و شناخت کامل از انسان ها و روابط انها است و تمامی احکام اسلام فلسفه ای بزرگ دارد که نشانه عمق توجه اسلام بر وضع احکام است.
یـکی دیگر از گناهانی که امنیت جامعه را تهدید می کند و با این حـال، بـستری برای انحطاط اخلاق فردی و اجتماعی به شمار می آید، دزدی اسـت. در پاره ای از جامعه های پیش از اسلام،کیفر این جرم اعـدام بـوده، ولـی اسـلام بـا شـرایـطـ ویژه ای دستور به قطع انگشتان دزد داد، تا جامعه از این گناه مصون بماند.[۲۷۶]
این حکم به صورت صریح در قران مطرح شده است و سنت پیامبر (ص) و امامان (ع) نیز مهر تاییدی بر این حکم زده است. بر اساس اسلام اگر زن و یا مردی مرتکب دزدی شود ، مجازات ان ، بریدن دست او است.
(وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَهُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما جَزاءً بِما کَسَبا نَکالاً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ)؛[۲۷۷]« دستان مرد دزد و زن دزد را به سزای آنچه کرده اند  و بواسطه و مجازاتی از ناحیه خدا ، قطع کنید وخدا مقتدری شکست ناپذیر وحکیم است».

 

شبهات وارده بر سرقت و سارق

 

همان ایراد و اشکالی که درباره دیگر احکام جزایی شده است در اینجا نیز توسط برخی از مخالفان اسلام و یا پاره ای از مسلمانان کم اطلاع بیان شده که مجازات قطع ید برای سارق یک حکم خشونت آمیز بوده و شدید به نظر می رسد و اگر بنا باشد این حکم در دنیای امروز عمل شود باید بسیاری از دستها را قطع کنند ، به علاوه ، اجرای این حکم سبب می شود که یک نفر گذشته از اینکه عضو حساسی از بدن خود را از دست بدهد تا پایان عمر انگشت نما باشد.

 

بررسی :

 

اگر به این حکم به صورت ناآگاهانه و سطحی نگاه کنیم حکمی خشن و ناعادلانه میباشد. اما حقیقت چیز دیگری است. اسلام با شناخت عمیق خود به انسان ، احکامی را وضع می کند که بیشترین کارایی را داشته باشد و منطبق بر انسانیت ، فطرت و حقوق تمام انسان ها باشد. در پاسخ این ایراد باید به این حقیقت توجه داشت که:
اولا ـ اگر خرده گیران بر این حکم در مورد آیه شریفه و سنت پیامبر (ص) و امامان (ع) و همچنین بزرگان دین، تحقیق و تأمل نمایند دریافت خواهند کرد که حکم بریدن دست سارق شامل هر نوع دزدی نمیشود و این بریدن دست شامل افرادی می شود که حقیقتا دزد هستند و همانند یک غده سرطانی برای جامعه اند که باید از پیکر جامعه حذف شود.
بر طبق برداشت و استخراج فقها و بزرگان دین از سنت پیامبر و امامان ، حکم بریدن دست سارق زمانی اجرا می شود که شرایط زیر برقرار باشد.[۲۷۸]
۱ – دزد باید به‌ سن‌ بلوغ‌ رسیده‌ باشد. بنابراین‌ طفل‌ غیر بالغ‌ اگر سرقت‌ کند اینگونه‌ از حدّ دربارۀ او اجراء نمی‌شود، بلکه‌ حاکم‌ شرع‌ وی‌ را تعزیر می‌کند.
۲ – عاقل‌ باشد.
۳ – سرقت از روی‌ اختیار او باشد. اگر کسی‌ را مجبور به‌ دزدی‌ کنند، حکم‌ قطع‌ دست او جاری نمیشود.
۴ – مال مسروقه حِرز باشد یعنی‌ جای‌ سربسته‌ و قفل‌ زده‌ شده‌. بنابراین‌ اگر کسی‌ مالی‌ را از صحرا، جادّه‌، حمام‌، و مسجد و نظیر این‌ اماکن‌ که‌ محلّ رفت‌ و آمد است، بدزدد ، دست‌ او را نمی‌برند.
۵ – سارق‌ خودش‌ هَتْک‌ حِرز کند، یعنی‌ خودش‌ قفل‌ را بشکند یا دیوار خانه‌ را سوراخ‌ کند. دراین‌ صورت‌ اگر شخص‌ دیگری‌ قفل‌ را بشکند، و این‌ سارق‌، مال‌ را بدزدد ، حکم‌ قطع‌ دست برای‌ او جاری نیمشود‌.
۶ – دزدی‌ از روی‌ شبهه‌ مِلکیّت‌ و مأذونیّت‌ در تصرّف‌ نباشد . بنابراین‌ اگر کسی‌ بگمان‌ آنکه‌ چیزی‌ مال‌ اوست‌ و یا اذن‌ تصرّف‌ آنرا دارد و یا حاکم‌ دربارۀ او چنین‌ شبهه‌ای‌ را بنماید، حدّ بر او جاری‌ نیست‌.
۷ – مال‌ دزدیده‌ شده‌ باید رُبع‌ دینار طلای‌ خالص‌ سکّه‌ زده‌ شده‌ ، و یا بقدر قیمت‌ آن‌ باشد. و اگر از این‌ مقدار کمتر باشد دست‌ سارق‌ را نمی‌برند. ( به طور تخمینی چیزی حدود سه و نیم گرم طلا )
۸ – دزدی‌ باید سِرّی باشد، یعنی‌ مخفیانه‌ دزدی انجا شود. یعنی‌ اگر دزد در حضور مالک‌ چیزی‌ بدزد، حدّ قطع‌ ید بر او جاری‌ نیست‌.
۹ – دزدی‌ از پدر نسبت‌ به‌ مال‌ پسرش‌ نباشد، در این‌ صورت‌ حکم‌ جاری‌ نیست‌.
۱۰ – دزدی‌ غلام‌ نسبت‌ به‌ مال‌ آقا و مولایش‌ نباشد، در اینصورت‌ حکم‌ جاری‌ نیست‌.
۱۱ – دزدی‌ در عامِ مَجاعه‌ نباشد، یعنی‌ در سال‌ خشکی‌ و تنگی‌ که‌ قحطی‌ پیش‌ آمده‌ است‌، نبوده‌ باشد. و چنانچه‌ دزدی‌ در این‌ سال‌ها چیزی را‌ بدزدد، حکم‌ قطع‌ ید دربارۀ او نیست‌.
۱۲ – ارجاع‌ دزد به‌ حاکم‌ به‌ درخواست‌ غَریم‌، یعنی‌ کسی‌ که‌ مال‌ او را دزدیده‌اند، بوده‌ باشد. بنابراین‌ اگر غریم‌ از حقّ خود بگذرد، و دزد را ارجاع‌ به‌ حاکم‌ ندهد، حدّی‌ دربارۀ وی‌ اجرا نمی‌گردد.
۱۳ – و در نهایت سرقت‌ و دزدی‌ ، در نزد حاکم‌ به‌ اقرار و اعتراف‌ خود سارق‌ و یا با شهادت‌ دو نفر مرد متّقی‌ و عادل ‌، به‌ اثبات برسد.
با کمی تامل در مورد شروط ذکر شده درمی یابیم که اسلام با شناخت کامل بر روی انسان ، تمامی شرایط را در نظر گرفته است.
از نظر اسلام فرد نابالغ و یا کسی که عاقل نباشد ، در صورت ارتکاب دزدی مستحق بریدن دست نمی باشد.
از نظر اسلام اگر فردی در زمان قحطی و خشکسالی سرقتی را انجام دهد ، دست او بریده نمی شود.
از نظر اسلام اگر پدر از فرزندش چیزی بدزد و یا غلام از صاحب خانه ، مشمول قطع دست نمی شود.
از نظر اسلام اگر دزدی در حضور صاحب خانه باشد و مخفیانه نباشد ، دست دزد قطع نمی شود.
اگر به شروط ذکر شده دقت کنیم ، خواهیم دریافت که اسلام برای دزدی هایی که بر اساس یک وسوسه یا تحریک و یا از روی نادانی باشد و یا از روی اشتباه یا سو برداشت ، انجام شود  ، مجازات سخت بریدن دست را اعمال نمی کند ، از نظر اسلام کسی مستحق بریدن دست است که دزد است ، کار و درامدش دزدی است ، به اموال دیگران چشم طمع دارد ، با علم و اگاهی می دزد ، نقشه میکشد ، رشوه می دهد ، زد و بند می کند ، اختلاس می کند و …
ثانیا ـ مدعیانی که ادعا می کنند این حکم خشونت آمیز است به خاطر آن است که احکام اسلامی را به صورت جداگانه مورد بررسى قرار مى دهند، یعنى به عبارت دیگر آن حکم را در یک جامعه صددرصد غیر اسلامى فرض مى کنند، ولى اگر توجه داشته باشیم که اسلام تنها این یک حکم نیست بلکه مجموعه احکامى است که پیاده شدن آنها در یک اجتماع سبب اجراى عدالت اجتماعى، و مبارزه با فقر، و تعلیم و تربیت صحیح، و آموزش و پرورش کافى، آگاهى و بیدارى و تقوا مى گردد، روشن مى شود که مشمولان این حکم چه اندازه کم خواهند بود. منظور این نیست که در جوامع امروز این حکم نباید اجراء شود بلکه منظور این است که هنگام داورى و قضاوت باید تمام این جوانب را در نظر گرفت. خلاصه حکومت اسلامى موظف است که براى تمام افراد ملت خود نیازمندیهاى اولیه زندگى را فراهم سازد، و به آنها آموزش لازم دهد، و از نظر اخلاقى نیز تربیت کند، بدیهى است در چنان محیطى افراد متخلف بسیار کم خواهند شد[۲۷۹].
ثالثا ـ اگر ملاحظه مى کنیم امروز دزدى فراوان است به خاطر آن است که چنین حکمى اجراء نمى شود و لذا در محیطهائى که این حکم اسلامى اجراء مى گردد (مانند محیط عربستان سعودى که تا سالهاى اخیر این حکم در آن اجراء مى شد) امنیت فوق العاده از نظر مالى در همه جا حکمفرما بود. بسیارى از زائران خانه خدا با چشم خود چمدانها یا کیفهاى پول را در کوچه و خیابانهاى حجاز دیده اند که هیچکس جرئت دست زدن به آن را ندارد تا اینکه مامورین «اداره جمع آورى گمشده ها» بیایند و آن را به اداره مزبور ببرند و صاحبش بیاید و نشانه دهد و بگیرد. غالب مغازه ها در شبها در و پیکرى ندارند و در عین حال کسى هم دست به سرقت نمى زند[۲۸۰].

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *