پایان نامه روانشناسی درباره : اختلال اضطراب فراگیر

دانلود پایان نامه

آمریکا،2000).

اختلال استرس پس از سانحه(PTSD) : عبارت است از مجموعه ای از علایم که در پی مواجهه با حوادث آسیب زای زندگی پیدا می شود؛ فرد به صورت ترس ودرماندگی به این تجربه پاسخ می دهد، واقعه را دایما در ذهن خود مجسم میکند ودرعین حال می خواهد از یاد اوری آن اجتناب کند. برای این که بتوان تشخیص این اختلال را مطرح کرد، علایم مزبور باید حداقل یک ماه طول کشیده باشد و برحوزه های مهمی از زندگی بیمار نظیر حوزه های خانوادگی و شغلی او باید تاثیر چشم گیری نهاده باشد (سادوک وسادوک،1389).
تعریف عملیاتی:
– حساسیت اضطرابی: منظور از حساسیت اضطرابی دراین پژوهش، میزان نمره ای است که فرد در پرسشنامه حساسیت اضطرابی A S)) به دست می آورد.
مشکل درتنظیم هیجان: منظور از مشکل در تنظیم هیجان دراین پژوهش، میزان نمره ای است که فرد در پرسشنامه مشکل در تنظیم هیجان (DERS) به دست می آورد.
نگرانی: منظور از نگرانی دراین پژوهش، میزان نمره ای است که فرد در پرسشنامه نگرانی (PSWQ) به دست می آورد.
اختلال اضطراب فراگیر: آن دسته از آزمودنی های که توسط روانپزشک یا روانشناس بالینی با بهره گرفتن از مصاحبه تشخیصی بر اساس DSM – IV – TR ملاک های اختلال اضطراب فراگیر را داشته باشند.
اختلال استرس پس از سانحه: آن دسته از آزمودنی های که توسط روانپزشک یا روانشناس بالینی با بهره گرفتن از مصاحبه تشخیصی بر اساس DSM – IV – TR ملاک های اختلال استرس پس از سانحه را داشته باشند.
فصل دوم:
پیشینه پژوهش
مقدمه
عده بسیارکمی از ما حتی یک هفته از عمرمان را بدون تجربه اضطراب یا ترس پشت سر میگذاریم. اضطراب را نگرانی به علت مشکل پیش بینی شده تعریف میکنند. اضطراب از این لحاظ که به ما کمک میکند متوجه خطرات آینده شویم و برای آنها برنامه ریزی کنیم یعنی، آمادگیمان را افزایش دهیم، به دیگران کمک کنیم تا از موقعیتهای بالقوه خطرناک اجتناب کنند، و قبل از وقوع مشکلات احتمالی درباره آنها درست فکر کنیم، انطباقی است. در مطالعات آزمایشگاهی که اولین بار یک صد سال قبل به اجرا در آمد و تاکنون بارها و بارها تایید شدهاند، این نتیجه به دست آمد که مقدار کمی از اضطراب عملکرد را در تکالیف آزمایشگاهی بهبود میبخشد اما اگر چه اضطراب اندک انطباقی است، سطح بیش از حد بالا یا وقوع اضطراب زیاد زیانآور است. سطح بیش از حد بالا یا وقوع مکرراضطراب، وجه اشتراک تمام اختلالهای اضطرابی است (دیویدسون، 1388).
اختلالهای اضطراب مدتهای مدید نوعی روانرنجوری (نوروز)- گروه عمدهای از اختلالات با مشخصه اضطراب غیر واقعی و سایر مشکلات مرتبط- قلمداد میشدند. این اختلالات به واسطه کار بالینی فروید با بیمارانش مفهومپردازی شدهاند. بنابراین طبقه تشخیصی نوروزها با نظریه روانکاوی عجین است. در DSM-II رفتارهایی که در روان رنجوریها دیده میشد، بسیار تنوع داشت، مانند ترس و اجتناب در فوبی (هراس)، تمایل مهارناپذیر به انجام متواتر اعمال خاصی در اختلال وسواس فکری-عملی، یا فلج و سایر نشانه های «عصبشناختی» در اختلال تبدیلی. اگرچه نشانه های ظاهری متفاوتند، مطابق نظر روانکاوی چنین فرض میشود که تمام روان رنجوریها مشکل زیربنایی خود را در مورد تکانههای واپس رانده نهاد به نمایش میگذارند.
در طول سالیان دراز، بسیاری از آسیبشناسان روانی کارایی مفهوم روان رنجوری را زیر سوال بردهاند، چرا که این مفهوم آن قدر گسترده شده که استفاده از آن به عنوان یک مقوله تشخیصی بیمعنی است. با آغاز کار DSM-III و ادامه آن در DSM-IV طبقات قدیمی نوروزها (روان رنجوری) در قالب چندین طبقه تشخیصی متمایز و جدید من جمله اختلالهای اضطرابی توزیع شدند (دیویدسون و همکاران، 1384).
اختلالهای اضطرابی از شایعترین اختلالهای روانی میباشند، مطالعه های انجام شده نیز همواره حاکی از آن بوده است که این اختلالها مشکلات و عوارض زیادی را سبب میشوند، مقادیر بالایی از خدمات مراقبتهای بهداشتی را صرف خود میکنند و اختلالهای زیادی در کارکرد افراد به وجود میآورند. مطالعه های جدید نشان دادهاند که اختلالهای اضطرابی مزمن میتوانند میزان مرگ و میر مرتبط با عوارض قلبی را افزایش دهند و مانند دیگر بیماریهای جدی به طور مشخص عملکرد روانی- اجتماعی و کیفیت زندگی فرد را تحت تاثیر قرار میدهند. یک چهارم جمعیت جهان از حداقل یکی از اختلالات اضطرابی رنج میبرند و میزان شیوع دوازده ماهه این اختلالها 7/17 درصد است. زنان با شیوع مادامالعمر 5/30 درصد در مقایسه با مردان، با شیوع مادامالعمر 2/19 درصد بیشتر ممکن است دچار یک اختلال اضطرابی شوند (سادوک و سادوک، 1385).(DSM-IV-TR) ، شش طبقه عمده برای اختلالات اضطرابی را ارائه کرده است: فوبی (هراس)، اختلال وحشتزدگی، اختلال اضطراب فراگیر، اختلال وسواس فکری- عملی، اختلال استرس پس از سانحه و اختلال استرس حاد.
در ادامه با توجه به اهمیت پژوهش حاضر به بحث و بررسی درباره دو اختلال اضطرابی یعنی اختلال اضطراب فراگیر (GAD) و اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) میپردازیم.
2-1-اختلال اضطراب فراگیر
اضطراب را میتوان پاسخی انطباقی و بهنجار در برابر تهدید تلقی کرد که ارگانیسم را برای گریز یا ستیز آماده میکند. برخی از افراد تقریباً در مورد هر چیزی مضطرب و نگران به نظر میرسند؛ این گونه افراد را میتوان مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر طبقهبندی کرد. متن بازبینی شده چهارمین ویرایش کتابچه تشخیصی و آماری اختلالات روانی(DSM-IV.TR) اختلال اضطراب فراگیر را اضطراب و نگرانی مفرط درباره چندین واقعه یا فعالیت در اکثر ایام و طی یک دوره لااقل شش ماهه تعریف میکند. نگرانی مزبور به سختی مهار میشود و با علائمی جسمی نظیر تنیدگی عضلانی، تحریک پذیری، دشواری در خواب، و بیقراری همراه است. کانون این اضطراب خصایص اختلال دیگری از محور I نیست، آن را مصرف مواد یا یک بیماری طبی عمومی ایجاد نکرده است، و صرفاً در حین یک اختلال خلقی یا روانی پیدا نمیشود. اضطراب مزبور به سختی مهار میشود، رنج و عذاب درون ذهنی برای فرد ایجاد میکند، و حوزه های مهم زندگی فرد را مختل میسازد. (کاپلان و سادوک، 1389).
همهگیرشناسی
اختلال اضطراب فراگیر بیماری شایعی است؛ تخمینهای معقولی که در مورد شیوع یک ساله آن زده میشود، در طیف سه تا هشت درصد است. نسبت زن به مرد در این اختلال حدود دو به یک است، منتها این نسبت در مورد زنان و مردانی که برای درمان این اختلال بستری میشوند، حدود یک به یک است، شیوع مادام العمر این اختلال نزدیک به پنج درصد است. تقریباً بیست و پنج درصد بیمارانی که به درمانگاههای اختلالات اضطرابی مراجعه میکنند به اختلال اضطراب فراگیر مبتلا هستند. این اختلال معمولاً در اواخر نوجوانی یا اوایل بزرگسالی شروع می شود، هر چند موارد بیماری در بزرگسالی مسنتر به وفور دیده میشود. شواهد موجود حاکی است که شیوع اختلال اضطراب فراگیر به خصوص در مراجعین مراکز مراقبتهای اولیه در حد بالایی است. (کاپلان و سادوک، 1389).
جدول 1-3. معیارهای DSM.IV.TR برای تشخیص اختلال اضطراب فراگیر (GAD):
A) اضطراب و نگرانی مفرط (همراه با انتظار ترس) در اکثر روزهای یک دوره شش ماهه (اضطراب و نگرانی مفرط دربارهی چند رویداد یا فعالیت، مثل شغل یا تحصیل).
B) دشواری بیش از حد در کنترل نگرانی
C) همراهی اضطراب و نگرانی با حداقل سه عارضه از شش عارضه زیر (حضور بعضی عارضهها در اکثر روزهای یک دوره شش ماهه):
1- بیقراری یا احساس دلواپسی، یا عصبی بودن
2- خستگی سریع
3- مشکل در تمرکز حواس یا ناتوانی در فکر کردن به طور کلی
4- تحریکپذیری
5- تنش ماهیچهها
6- مشکل در خوابیدن
D) محدود نبودن اضطراب یا نگرانی به عوارضی یکی از اختلالات مندرج در محور 1، یعنی فقدان اضطراب یا نگرانی فرد درباره مثلاً حمله وحشتزدگی (در اختلال وحشتزدگی)، خجالت کشیدن در جمع، (در فوبی اجتماعی)، آلوده شدن (در OCD).
E) ایجاد رنج یا ناتوانی شدید در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا دیگر زمینه های مهم زندگی، در اثر اضطراب، نگرانی، یا عوارض فیزیکی.
F) نشات گرفتن این اختلال از آثار مستقیم مواد مخدر یا مشکل پزشکی عمومی و روی ندادن آن تنها در طول یک اختلال خلفی، یک اختلال روانپزشکی، یا یک اختلال رشدی فراگیر.
2-2-نظریههای اولیه در تبیین اختلال اضطراب فراگیر
2-3-دیدگاه روانکاوی:
طبق این دیدگاه، اضطراب فراگیر از تعارض ناهشیار بین خود و تکانههای نهاد ناشی میشود که به طور مناسبی به آنها پرداخته نشده است زیرا مکانیزمهای دفاعی فرد در هم شکستهاند یا هرگز پرورش نیافتهاند. فروید معتقد بود که تکانههای جنسی و پرخاشگری که جلوی ابراز آنها گرفته شده یا به خاطر ابراز شدن تنبیه شدهاند، به اضطراب فراگیر منجر میشوند. در صورتی که فرد دچار اضطراب مفرط شود، که اگر بارها جلوی ابراز تکانههای نهاد گرفته شود این اتفاق روی میدهد ممکن است مکانیزمهای دفاعی در هم کوبیده شوند (مثلاً در دوره های محرومیت جنسی طولانی) طبق این دیدگاه، تفاوت اصلی بین فوبیهای خاصی و اضطراب فراگیر این است که در فوبیها، مکانیزمهای دفاعی سرکوب و جابجایی عمل میکنند، در حالی که در اضطراب فراگیر این مکانیزمها عمل نمیکنند و باعث میشوند که فرد تقریباً در تمام اوقات مضطرب باشد (باچر، منیکا وهولی، 1388).
2-4-دیدگاه رفتاری:
به طور کلی رفتارنگرها عقیده دارند که افراد مبتلا به GAD نخست از راه شرطی شدن ترس را میآموزند و سپس اجتناب از پارهای اشیا، موقعیتها یا رویدادها را فرا میگیرند (دادستان، 1380) بنابر باور ولپی (1985، به نقل از لیهی و هالند، 2000) همراهی یک محرک با محرک غیر شرطی فراخوان ترس، منجر به شرطیسازی و در نتیجه یادگیری واکنش ترس میگردد. براساس مدل بازداری تقابلی وی، ممکن است با روش همراه کردن محرکهای ترس با پاسخ ناسازگار با آن (مانند آرمیدگی، جرات مندی، یا برانگیختگی جنسی) بتوان ترس را یادگیری زدایی کرد. از دیگر مدلهای کاهش ترس، میتوان به خاموشسازی، خوگیری، مواجهه، تغییر در انتظارات، و خودکار آمدی اشاره کرد.

 

مطلب مشابه :  مقاله رایگان درباره سازمانهای دولتی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

استفاده درمانی از مدلهای رفتاری ولپی و دیگران ممکن است در GAD تا حدی پیچیدهتر از دیگر اختلالات اضطرابی باشد. (الهیی و هالند، 2000) زیرا متفاوت با افراد مبتلا به اختلالهای هراس که ترس یا اجتناب از موقعیتها یا اشیا معدودی را آموختهاند. طیف این گونه ترسها در مبتلایان به GAD بسیار گستردهتر است. (دادستان، 1380) بنابراین، درمانگران بسته به نیاز بیمار ممکن است از چندین روش رفتاری استفاده کنند. این تکنیکها عبارتند از: بازسازی سلسله مراتب ترس و مواجهه طرحریزی شده با موقعیتهای ترسآور، همراه کردن آرمیدگی با بروز ترس در این موارد، حساسیتزدایی، توقف افکار، الگوسازی، تقویت شرطی (و تنبیه شرطی) آموزش جرات مندی، آموزش خودکار آمدی، و آموزش حل مساله (لیهی و هالند، 2000) با این حال نکتهای که باید مورد توجه قرار گیرد این است که به رغم این که پژوهشگران به این نکته دست یافتهاند که اختلالهای اضطرابی و پاسخهای اجتنابی میتوانند براساس شرطی شدن کلاسیک یا مشاهده الگوها ایجاد شوند، اما نتوانستهاند این نکته را ثابت کنند که چرا اختلالها معمولاً در پی چنین شرایطی ایجاد میشوند. (دادستان، 1380)
2-5-مدل شناختی اختلال اضطراب فراگیر:
پژوهشهای انجام شده حاکی از نقش شناختهای نابهنجار در شروع، تداوم و تشدید نگرانی و اضطراب در افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر (GAD) است (بریتولتز، جانسون و اوست، 1999؛ استارسیویک و برلی، 2006) براساس نظر استارسیویک و برلی (2006)، شناختها از طریق عقاید زیربنایی یا فرایندهای شناختی مورد استفاده فرد موجب بروز نشانه های اختلال اضطراب فراگیر (GAD) میشوند. این اختلال در نتیجه فرایندهای شناختی تحریف شده یا مخدوش به وجود میآید. این بیماران رویدادها و محرکهای مبهم را تهدیدآمیز میبینند و به فجایع آینده توجه میکنند. استارسیویک و برلی (2006) پیشینه مربوط به GAD را به منظور ارزیابی اختصاصی بودن سازه های شناختی در GAD مرور کردند. نگرانی آسیبشناختی و نداشتن تحمل بلاتکلیفی، در مقایسه با سایر اختلالها، بالاترین همبستگی را با GAD داشتند. (استارسیویک و برلی، 2006) این متغیرهای شناختی تعامل بین شناختها و رفتارها را به نمایش میگذارند که در رویکرد شناختی درمان GAD مورد توجه هستند. (بورکویک و کاستلو، 1993) فهم افکار یا سازه های خاصی که موجب بروز و تداوم اضطراب میشود به رویکرد درمانی کمک میکند.
2-6-مدلهای ویژه اختلال اضطراب فراگیر:

در سالهای اخیر چندین نظریه جدید در چهارچوب عمدتاً شناختی- رفتاری برای تبیین اختلال اضطراب فراگیر توسعه یافته است که از جمله میتوان به مدل اجتناب از نگرانی اختلال اضطراب فراگیر (AMW، برکوویک، الکاین و بهار؛ 2004؛ دیدگاه فراشناختی (MCM؛ ولز، 1995؛ الگوی بدتنظیمی هیجانی (EDM، منین و همکاران، 2002)، مدل مبتنی بر پذیرش اختلال اضطراب فراگیر (ABM؛ رومر و اورسیلو، 2002) و مدل عدم تحمل بلاتکلیفی (IUM، داگاس و همکاران، 1995) اشاره کرد. مدلهای اخیر دیدگاه های منحصر به فرد و جدیدی را در نظریه و درمان اختلال اضطراب فراگیر (GAD) پیشنهاد میکنند. با راه اندازی نظریه اجتناب از نگرانی توسط بورکوویک و همکاران (2004)، هر یک از مدلهای بعدی بر مکانیزمهای آسیبزای گوناگون تاکید کردند که منجر به راهبردهای جدیدی در درمان اختلال اضطراب فراگیر شد. اصول و مبانی اساسی هر یک از مدلهای مطرح شده در ادامه بیان خواهد شد.
2-6-1-مدل اجتناب از نگرانی اختلال اضطراب فراگیر
مدل اجتناب از نگرانی اختلال اضطراب فراگیر(بورکوویک، 1994؛ بورکوویک، الکاین، و بهار، 2004) مبتنی بر نظریه دو عاملی ماورراز ترس (1947) و همچنین برگرفته از مدل پردازش هیجانی فوآ و کوزاک (فوآ و کوزاک، 1986؛ فوآ، هاپرت و کاهیل، 2004) است.
براساس نظریه دو عاملی ماورر (1947)، ترس به وسیله شرطی سازی کلاسیک یاد گرفته میشود و سپس به وسیله شرطیسازی عاملی تداوم مییابد. هنگامی که ترس یاد گرفته میشود، اجتناب رفتاری از موقعیتها و محرکهای وابسته به ترس به واسطه کاهش پریشانی، به طور منفی تقویت میشود. با این حال، اشکال اجتناب رفتاری آشکار همیشه برای تداوم اضطراب ضرورت ندارد. فرار یا اجتناب شناختی، از قبیل تصور اجتناب از موقعیت ترسآور، ممکن است مانند اجتناب رفتاری آشکار عمل کند، حتی زمانی که امکان اجتناب رفتاری واقعی وجود ندارد (بورکوویک، 1979).
طبق مدل پردازش هیجانی فوآ و کوزاک (1986) اختلالهای اضطرابی به عنوان نقایص خاص در شبکه های هیجانی حافظه در نظر گرفته میشود. آنها معتقدند که شبکه ترس افراد مبتلا به اختلالهای اضطرابی از طریق برآوردهای نادرست از تهدید، ارزش دادن بیش از حد به رویدادهای ترسناک و عناصر افراطی پاسخ (مانند واکنش فیزیولوژیکی) مشخص میشود و نسبت به تغییر مقاوم هستند. این پایداری میتواند بازتاب شکست در دسترسی به شبکه ترس باشد، به دلیل اینکه اجتناب فعال از محتوای شبکه ترس مانع رویارویی همزمان با موقعیتهای اضطراب برانگیز در زندگی روزمره میشود. علاوه بر این اضطراب میتواند به دلیل اختلال در مکانیسم خاموش سازی تداوم یابد (بارلو، 2008).
بورکوویک و همکاران (1993) نگرانی را به عنوان زنجیرهای از افکار و تصاویری تعریف کردهاند که دارای درون مایه عاطفی منفی و نسبتاً غیر قابل کنترلاند و دلالت بر تلاش فرد جهت مساله گشایی روانی در مورد موضوعات واقعی یا خیالی دارد، پیامدهای آنها نامعلوم است، اما شامل یک یا چند پیامد منفی است. (لانگلوی، فریستون، لادوسر، 2000؛ موریس و همکاران، 2005؛ دیوی و ولیز، 2006؛ هانگ، 2007) به عقیده بورکوویک، ری، استوبر (1998) نگرانی به دو دسته تقسیم میشود، نگرانی آسیبشناختی که بر مبنای فراوانی، شدت و مدت نگرانی، توانایی افراد در کنترل آن و اختلال در کارکرد فرد، از نگرانی غیر آسیبشناختی متمایز میشود (ریق، و ساندرسون، 2004) به عبارت دیگر، هنگامی نگرانی جنبه آسیبشناختی به خود میگیرد که مزمن، افراطی، و کنتر